بازیابی امکان پذیر است

PDF قابل چاپ

مانند بسیاری دیگر از معتادان به اینترنت، اعتیاد من در اوایل زندگی شروع شد. من مجذوب اولین اکران هایی بودم که در معرض آنها قرار گرفتم. در دوران کودکی، من قطعاً مراحلی از وسواس در مورد رسانه های خاص (از جمله کتاب ها) داشتم، اما راهنمایی های نسبتاً سختگیرانه والدینم مانع از مشکل ساز شدن آن شد. وقتی اولین کامپیوترم را در سال‌های نوجوانی گرفتم و بدون اینکه کسی متوجه شود ساعت‌های طولانی از آن استفاده کنم، استفاده‌ام شروع به افزایش کرد. من دوستانی نداشتم که با آنها احساس صمیمیت کنم، در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار می گرفتم، با والدینم رابطه خوبی نداشتم، و واقعاً احساس نمی کردم که سرگرمی های مهمی داشته باشم. اینترنت تنها جایی بود که در آن احساس آزادی و آرامش می کردم. من زمان بیشتری را صرف مصرف محتوای آنلاین کردم تا اینکه به معنای واقعی کلمه تماشای ویدیوها در یک پلت فرم خاص را سرگرمی خود دانستم. از طریق تبادل دانشجو و دو سال مطالعه فشرده برای امتحانات پایان ترم، اعتیادم برای مدتی در جایگاه دوم زندگی ام قرار گرفت. دوره‌هایی مانند این که می‌توانستم استفاده از اینترنت را برای منافع بیشتر در زندگی‌ام کوتاه کنم، بعداً برایم این سوال ایجاد شد که آیا واقعاً معتاد هستم یا خیر. 

بعد از اتمام دبیرستان با نمرات بی عیب و نقص، در سیاهچاله ای افتادم. من برای دانشگاه به شهر دیگری نقل مکان کردم و انتظار داشتم همه چیز در آنجا بهتر شود. اما وقت آزاد و آزادی زیادی داشتم و نمی توانستم از پس آن بر بیایم. من از نظر فنی بالغ بودم اما وظایفی که می‌خواستم انجام دهم برایم خیلی بزرگ بود. در جوانی، مهارت های زندگی کمی را یاد گرفته بودم، زیرا به فرار از مشکلات عادت کرده بودم. 

بنابراین، دوباره فرار کردم. بعد از چند ماه تلاش برای رسیدن به اهداف اجتماعی و تحصیلی در دانشگاه و شکست، عمیق‌تر به افسردگی فرو رفتم. ناخودآگاه خودم را رها کردم و در عوض سوراخ ناامیدی، عصبانیت و پوچی را با اینترنت پر کردم. دیگر هیچ کس نمی توانست به من بگوید که من خیلی طولانی استفاده می کنم یا وقت خواب است، بنابراین من تمام شب ها را بیدار می ماندم و به تماشای مطالب آنلاین می پرداختم. عادت کردم نیمی از کلاس های دانشگاهم را حذف کنم چون انگیزه ای برای رفتن نداشتم یا چون شب قبل ساعت های طولانی بیدار بودم زیاد خوابیدم. کم خوابی حالت پیش فرض جدید من شد. من دیگر سعی نکردم دوستان واقعی پیدا کنم یا واقعاً در فعالیت‌ها شرکت کنم. من جوامع آنلاین خود را پیدا کرده بودم که احساس می کردم نیاز من به اجتماعی شدن و سرگرمی را بهتر از هر تماسی در زندگی واقعی برآورده می کند.

بیشتر، ویدیوهای ارسال شده در یک پلتفرم خاص را تماشا می کردم و متون را در انجمن ها می خواندم. من با استفاده از خود نوعی کمال گرایی کج خلق کردم. من زمان زیادی را صرف ایجاد و سازماندهی مجدد لیست‌های تماشا و دیوارهای تصویری آنلاین کردم، زیرا فکر می‌کردم «یک روز» همه آنها را می‌خوانم/تماشای می‌کنم و از دانش کامل خود مطمئن می‌شوم. من اغلب دوست داشتم از محتوای افرادی استفاده کنم که کارهایی را انجام می دهند که من دوست دارم در زندگی واقعی انجام دهم، و از آنها بسیار شگفت زده می شدم. دردناک ترین قسمت این بود که می دیدم این افراد با وقتشان کارهای شگفت انگیزی انجام می دهند در حالی که من تمام وقتم را صرف تماشای آنها می کردم. من شدیداً می خواستم بتوانم این کارهای شگفت انگیز را نیز انجام دهم، اما احساس می کردم که نمی توانم. من از شکست می ترسیدم و بنابراین فقط به مصرف اطلاعات در مورد فعالیت متوسل شدم و نیمه دل به خودم گفتم که این کار را "در آمادگی" برای زمانی که واقعاً یک روز همه این کارها را انجام خواهم داد، انجام می دهم.

این جمع آوری اطلاعات با انگیزه بخش مثبت تر اعتیاد من بود. من همچنین زمان زیادی را صرف تماشای چیزهایی می‌کنم که حتی علاقه‌ای به تماشای آن‌ها نداشتم. من همیشه به دنبال رسانه جالب بعدی بودم تا به احساساتم ضربه بزند، اما از آنجایی که از مقدار زیادی که قبلاً مصرف کرده بودم بی حس می شدم، این کار سخت تر می شد. تمرکزم را برای تماشای هر چیزی طولانی تر از یک ویدیوی کوتاه از دست دادم. من با هدف تماشا تماشا می‌کردم، اغلب ویدیوها را نیمه تمام رها می‌کردم یا در حین تماشا بازی می‌کردم، زیرا یک ویدیو به تنهایی دیگر این کار را نمی‌کرد.

همه اینها مرا عمیق تر در افسردگی فرو برد. من هم دچار اضطراب اجتماعی خفیف شده بودم، و همه چیز برایم کار بسیار سختی بود. "مشکل" من در تمام مدت استفاده من این بود که زندگی من هرگز آنقدر بد نشد که از بیرون واقعاً غیرقابل کنترل به نظر برسد. من در مسیر دروس دانشگاهی خود ادامه می‌دادم، اگرچه نمره‌های متوسطی داشتم، اما گاهی اوقات مشاغل کوتاه‌مدت را انتخاب می‌کردم و بدون اینکه هرگز به «دوستان» خود نزدیک شوم، چند «دوستی» سست را حفظ کردم. وقتی مردم از من دعوت می‌کردند که با هم بنشینم، اوقات خوشی و اجتماعی بدون اینترنت داشتم. گاهی اوقات موفق می شدم خودم را مجبور به انجام فعالیت های سرگرمی کنم. همه اینها باعث شد فکر کنم که بالاخره زندگی من آنقدرها هم بد نبود و هیچ کس هرگز نگران روش زندگی من نبود. من با آن ادامه دادم. 

من در مورد استفاده از اینترنت خود اطلاعات دقیقی نداشتم که بتوانم آن را به خاطر بسپارم، اما یک تعطیلات را به یاد دارم که در تمام مدت احساس بدی داشتم. من تصمیم گرفتم به دلیل افسردگی که در آن زمان احساس می کردم دست از خودم بردارم. در شهر دانشگاهی ام، سعی کردم همیشه مشغول بمانم، دوره های کارآموزی و شغلی بگذرانم تا هرگز وقت آزاد زیادی نداشته باشم، که فکر می کردم مشکل من بود. به منظور بهره وری بیشتر، من همچنین یک مسدود کننده را روی رایانه شخصی خود نصب کرده بودم و شروع به مسدود کردن صفحات آنلاین برای تعداد روزافزون ساعت در روز کردم. 

از آنجایی که زمان بیشتری را خارج از رایانه شخصی می گذراندم، زندگی من بسیار بهتر می شد و تمایل کمتری به صرف وقت بر روی آن داشتم. من در این مرحله حدود نیم ساعت در روز از اینترنت آزادانه استفاده می کردم و فعالیت های اوقات فراغت من قبلاً بسیار بهبود یافته بود. من بیشتر بیرون می رفتم، سرگرمی ام را انجام می دادم و هرگز از اینکه چقدر زمان در روز وجود دارد که آن را جلوی صفحه نمایش نمی گذرانم شگفت زده نشدم. از آنجایی که در انجمن‌های آنلاین درباره صرف زمان کمتر آنلاین فعال بودم، به طور تصادفی پیوند یک گروه محلی ITAA را پیدا کردم. من به آنجا رفتم، واقعاً نمی دانستم در مورد چیست. من شروع به شرکت در آن کردم اگرچه حتی احساس نمی کردم یک معتاد به اینترنت هستم، فقط کسی است که می خواهد با اتلاف وقت کمتر آنلاین، بهره وری بیشتری داشته باشد. برای چند ماه فقط به جلسات می رفتم، کمی به اشتراک می گذاشتم و هنوز 30 دقیقه در روز از اینترنت برای سرگرمی استفاده می کردم. 

پس از مدتی، با یکی از اعضای همکار ملاقات کردم و او داستان خود را از پرهیز کامل برای من تعریف کرد. با وجود اینکه هنوز احساس معتاد اینترنتی نداشتم، تصمیم گرفتم روز بعد از ملاقاتمان کاملاً پرهیز کنم. من تمام صفحات و فعالیت های آنلاینی را که برای من محرک بود (مطالب نهایی من) یادداشت کردم و از آنها خودداری کردم. من فقط آن نیم ساعت اینترنت رایگان در روز را قطع کرده بودم اما تغییر هنوز محسوس بود. من احساسات بیشتری را با شدت بیشتری احساس می کردم زیرا قبلاً آنها را با استفاده از اینترنت بی حس کرده بودم. همانطور که من پرهیز خود را حفظ کردم، زندگی من بهتر شد. هیچ تغییر جادویی در یک روز وجود نداشت، اما پیشرفت‌های آهسته و کوچکی داشت. 

یک سال گذشت بعد از حدود 10 ماه، شروع به شک و تردید در مورد برنامه و پرهیز من شد. من احساس اعتیاد نداشتم و سرگرمی های آنلاین مصرف کردم تا ثابت کنم که معتاد نیستم. حتی با وجود اینکه به پرخوری نرفتم، می‌توانستم تغییر ذهنی را احساس کنم. مصرف چیزهایی در اینترنت به من احساس عصبی می‌کند، مثل اینکه بدنم با دنیای بیرون هماهنگ نیست. من پریشان و پریشان می شوم، سعی می کنم مثل همیشه چند کار انجام دهم و شکست می خورم. دوباره آن را متوقف کردم و به یک مدل سختگیرانه تر از پرهیز تغییر دادم.

اینترنت باعث نمی شود شغلم را از دست بدهم یا زندگی ام را به خطر بیندازم، اما می توانم احساس کنم که از نظر روحی برایم بد است. من از آن برای بی حس کردن احساساتم، تشدید احساساتم، اجتناب از تماس با همنوعان یا خودم، یا کنار آمدن با ترس ها و شک و تردیدهایم استفاده می کنم. هیچ وقت راه حلی به من نداد سخت‌تر است که در زندگی واقعی از مردم کمک بخواهم، خودم به مشکل رسیدگی کنم، به جای مصرف، کار کنم، اما ارزشش را دارد. احساس تعادل می کنم. من می توانم احساساتم را احساس کنم، که به نظر می رسد برای رنج بردن من نیستند، بلکه برای راهنمایی من در نحوه زندگی ام هستند. احساس درد می کنم و بعد می دانم چیزی هست که باید تغییر دهم. من فعال تر هستم، سرگرمی هایم را انجام می دهم و درگیر اجتماعی هستم. در لحظه‌ای که می‌خواهم آنلاین شوم، روی آنچه واقعاً به آن نیاز دارم تمرکز می‌کنم. مهمتر از همه، وقتی به صفحه نمایش نمی چسبم، در بدنم و در جهان بیشتر احساس زنده بودن، حضور دارم.

استفاده از اینترنت من هنوز کامل نیست. من به سی دی تغییر کردم و متوجه مشکل یافتن موسیقی آنالوگ شدم. من هنوز به صورت آنلاین خرید می کنم زیرا اغلب بسیار مؤثر است و هنوز راه بهتری پیدا نکرده ام. مدتی به گوشی تاشو تغییر دادم اما از این ناراحتی اذیت شدم و اکنون دوباره از گوشی هوشمندم استفاده می کنم. اما من از تمام استفاده های رسانه ای خود آگاه هستم و سعی می کنم هر بار که صفحه ای را روشن می کنم از خودم سؤال کنم. آیا واقعاً باید این را جستجو کنم؟ چیزی که الان واقعاً از نظر احساسی به آن نیاز دارم چیست؟ و به این ترتیب، من می دانم که آجرهایی را که هنوز در پرهیز من شل شده اند، کشف خواهم کرد.

اینترنت به من آسیب زد. احساس می‌کنم فقط الان، تقریباً یک سال پرهیز و یک سال و نیم تقریباً پرهیز دارم، و متوجه دامنه واقعی تأثیرات منفی استفاده‌ام بر من شده‌ام. تمام اطلاعات، نظرات، ایده‌ها، پیشنهادها و شیوه‌های زندگی که در فضای مجازی می‌خوانم هنوز بر تفکر من تأثیر می‌گذارد. مدام به این فکر می‌کنم که به جای اعتماد به صدای درونی‌ام که مدت‌هاست به آن گوش نداده‌ام، چگونه باید طبق گفته‌های برخی افراد آنلاین رفتار کنم. من گاهی اوقات هنوز برای تمرکز بر متن ها یا ویدیوهای طولانی مشکل دارم. تمایلات جنسی من از مصرف پورن و ایده آل هایی که در ذهن من ایجاد می کند، منحرف شده است. من گاهی اوقات نمی توانم تشخیص دهم که واقعاً می خواهم کاری انجام دهم یا فقط فکر می کنم می خواهم آن را انجام دهم زیرا یک بار آن را آنلاین دیده بودم. این چیزها مدت زیادی طول می کشد تا بهبود یابد، شاید حتی بیشتر از زمانی که من آنلاین گذراندم. اما من در حال حاضر در زندگی واقعی زندگی می کنم. و اینجا بهتره 

در پایان جلسه ITAA، ما همیشه برای کاربر معتاد اینترنت و فناوری که هنوز در رنج است، یک لحظه سکوت داریم. گاهی به خودم فکر می‌کنم که جوان‌تر بودم و برای رهایی از اعتیاد به قدرت نیاز داشتم، و گاهی به اعضای دیگر فکر می‌کنم، احتمالاً مانند شما که این را می‌خوانید. من شما را نمی شناسم، اما اگر از اینترنت و استفاده از فناوری رنج می برید، برای شما دعا می کنم که بتوانید مانند من از چنگال های پیچ خورده اینترنت خارج شوید. بهت قول میدم ارزشش رو داره


آخرین به روز رسانی صفحه در 3 سپتامبر 2023