پیمایش برداشت ها

تجربه برداشت 

پس از یک دوره اعتیاد طولانی، به طور کامل در اسارت اجبار خود، به یک ته شخصی رسیده اید، جایی که شکست مطلق است. این یک مکان ورود دردناک است، اما به طور متناقض، یک مکان قدرتمند و ضروری است. این به عنوان بستری برای ساختن یک زندگی جدید، هوشیار و عاقل عمل خواهد کرد. هنگامی که تصمیم گرفتید رفتار اعتیاد آور را رها کنید و از استفاده مخرب اینترنتی خودداری کنید، کناره گیری بر عهده شما خواهد بود. این یک تجربه متناهی است، اما در حالی که در آن حرکت می کنید، می تواند بی نهایت احساس شود. همانطور که بیماری خود را به صورت سه گانه بیان می کند (جسمی، ذهنی/عاطفی و معنوی)، کناره گیری شما (و بعداً هوشیاری شما) خود را در سه سطح نشان می دهد. برنامه ما یک برنامه WE است. ما آموخته ایم که نمی توانیم به تنهایی بهبود پیدا کنیم. در واقع، بیماری ما رشد می کند و انزوا را تشدید می کند. همچنین بهترین تلاش و اراده ما نمی تواند اعتیاد را ریشه کن کند. برنامه ما برنامه ای است که بر اساس تسلیم اراده و بهترین ایده هایمان به قدرتی برتر از خودمان است که ما از طریق اجرای برنامه از آن استفاده می کنیم. برنامه ما اینگونه عمل می کند: صداقت، صراحت، و تمایل. بودن مایل بودن برای نگه داشتن یک باز کن ذهن، و سختگیرانه صادقانه چیزی نیست که شما تجربه کرده باشید یا فکر کرده باشید که یک یا چند نفر از ما قبلا تجربه نکرده باشیم. تو تنها نیستی!

از نظر جسمی، بسیاری از ما در هنگام ترک اعتیاد به اینترنت و فناوری، علائم زیر را تجربه می‌کنیم: خستگی، بی‌خوابی، بی‌قراری، پرخوابی، الگوی خواب نامنظم، سردرد، بدن درد، بثورات پوستی و غیره. و شروع به مصرف غذا برای پر کردن جای خالی کنید. مهم است که مراقب جایگزینی استفاده از اینترنت با سایر اجبارها باشیم که ممکن است به آنها روی آوریم تا از احساساتی که مدتهاست با صفحه نمایش سرکوب کرده ایم اجتناب کنیم. همانطور که از کناره گیری عبور می کنیم، این احساسات ناگزیر ظاهر می شوند. بنابراین مهم است که استراحت کنید و مراقبت ملایم و اساسی از خود داشته باشید. حتی کارهای کوچک مانند نوشیدن آب یا دوش گرفتن، اعمال شجاعانه عشق به خود هستند. واقعاً شما ارزشش را دارید و اگر متقاعد نشدید، «انگار رفتار کنید»، تا زمانی که به آن ایمان نیاورید، شایسته هستید. وقتی همه چیز شکست خورد، به جلسات زیادی بیایید، جایی که "ما شما را دوست خواهیم داشت تا زمانی که خودتان را دوست داشته باشید."

ذهنی که مدتهاست به مرده کردن خود عادت کرده است، احساس می کند که در مه است. بدون عصا دیجیتال خود، از ناتوانی خود در تمرکز و عدم یادآوری حافظه خود آگاه خواهیم شد. با خود دلسوز باشید، در جلسات شرکت کنید و با کسانی که تجربه کناره گیری را پشت سر گذاشته اند، مشارکت داشته باشید. آنها می توانند به شما اطمینان دهند که مه از بین می رود و تمرکز و حافظه شما بازیابی می شود. در روند خروج صبور باشید. همچنین، ذهن که توسط این بیماری منحرف شده است، خودگویی منفی ایجاد می‌کند و در نهایت می‌تواند افکار خودکشی را ایجاد کند. بدانید که شما این افکار نیستید. آنها از علائم بیماری هستند. با آنها تنها نمانید. با معتادان در حال بهبودی صحبت کنید، که عموماً افکار خود تخریبی را نیز تجربه کرده اند. به آرامی ارزش و خوبی ذاتی خود را تأیید کنید. 

از نظر عاطفی، کناره گیری می تواند باعث ایجاد طیفی از احساسات، از جمله غم، افسردگی، اندوه، ناامیدی، عصبانیت، تحریک پذیری، تنهایی، کسالت، پوچی، ترس و اضطراب شود. متناوبا، برخی از ما لحظات شادی را تجربه می کنیم. ما می توانیم بعد از چند روز یا هفته هوشیار احساس کنیم که "این را به دست آورده ایم" و شروع به فکر کردن می کنیم که شاید بالاخره ما معتاد نیستیم. تجربه ما به ما آموخته است که این احساس و باور اخیر روشی حیله‌گرانه است که از طریق آن بیماری ما را دوباره به استفاده اجباری و عود می‌کشاند. داشتن اسپانسر و همکاران بهبودی برای ارتباط با آنها راههای مهمی برای رهایی از تفکر هذیانی است که در انزوا ایجاد می شود و تصمیم گیری نادرست ناشی از آن. به اشتراک گذاشتن جدیدترین حالت عاطفی خود به کاهش بار احساسات قوی کمک می کند، که بدون مراقبت می تواند ما را به استفاده مجدد سوق دهد. با کسانی که می دانند اجبار اینترنت و فناوری یک بیماری است، همراه باشید. به عبارت دیگر، در جلسات شرکت کنید، شماره تلفن دریافت کنید و مایل به برقراری تماس های ارتباطی باشید. خارج از دایره بهبودی ما، با افرادی باشید که شما را تأیید و تجلیل می کنند، و در صورت امکان از افرادی که شرمنده و منفی هستند یا قرار گرفتن در معرض چنین افرادی را محدود می کنند، فاصله بگیرید. توسعه تشخیص عمیق تر در مورد افراد، مکان ها و چیزهایی که تعهد شما را نسبت به یک روش جدید زندگی حفظ می کند یا از بین می برد، هم یک ضرورت قدرتمند برای آشکار کردن بهبودی شما و هم ثمره آن است. در حالی که می تواند چالش برانگیز باشد، با حمایت اعضای بازیابی ITAA، امکان و ضروری است که مرزهای فناوری اطلاعات را با افراد غیربازیابی ارتباط برقرار کنید. 

بیماری فعال ما را نه تنها از خودمان و انسان های دیگر، بلکه از یک نیروی برتر نیز جدا می کند. قدرت پایین‌تری که ما را وادار می‌کند به طور اجباری و جدا از رسانه‌ها، اینترنت و فناوری عمل کنیم، قدرتمند، گیج‌کننده و حیله‌گر است. تجربه مشترک ما به ما آموخته است که هر اعتقاد معنوی یا فقدان آن، نیروی برتری وجود دارد که می‌توانیم از آن استفاده کنیم، از جمله و به‌ویژه زمانی که دو یا چند معتاد به اینترنت و فناوری گرد هم می‌آیند. چه در یک جلسه، چه بعد از جلسه، یا گفتگو با یک حامی یا همکار در حال بهبودی، ارتباط پادزهر قدرتمندی برای پیامدهای مخرب بیماری است. حکمت اتاق‌های بهبودی همچنین به ما می‌آموزد که برای دعا کردن و/یا مراقبه هیچ‌وقت زود نیست. لازم نیست منتظر بمانید تا به مرحله یازده برسید. شاید یک پیاده روی در طبیعت یا گوش دادن به یک ژانر موسیقی خاص یا خیره شدن به شعله شمع باشد که آرامش و امید را به شما باز می گرداند. برخی از اعضا ادیان جهان را کشف می کنند و/یا از دوران کودکی به یک ایمان بازمی گردند. مسیر شخصی شما هر چه که باشد، مهم است که در طول تجربه کناره گیری و پس از آن، با یک تمرین تثبیت کننده و آرام بخش، رسمی یا غیررسمی، ارتباط برقرار کنید. ارتباط با منبع عشق می تواند شما را از نظر روحی تغذیه کند، به گونه ای که فناوری هرگز نمی تواند یا هرگز نخواهد کرد. با تداوم تمرین معنوی، آگاهی شما متحول می شود و روح شما تجدید می شود.

تأملات اضافی در مورد برداشت

انتظار داشته باشید که در طول تجربه کناره گیری شما وسوسه هایی ایجاد شود. ندای فریبنده خود را در بیرون و درون خواهد خواند. وسوسه بیرونی می تواند به عنوان یک دوست یا خویشاوند ظاهر شود که مشتاق به اشتراک گذاری ویدیوها یا پیوندها است، یا به طور مداوم اصرار دارد که شما باید محتوای آنلاین خاصی را تماشا کنید. می‌تواند در روزهای تعطیل زمانی که خانواده‌ها در اطراف دستگاه‌های الکترونیکی یا در مکان‌های عمومی با صفحه‌نمایش‌های مسطح بزرگ جمع می‌شوند، یک فیلم مورد علاقه را پخش می‌کنند، نشان داده شود. بهترین تاکتیک این است که برای این نوع برخوردها برنامه ریزی داشته باشید، که می تواند شامل مکالمات تعیین حد و مرز «سفارش» باشد. به طور متناوب می تواند به معنای اجتناب از مکان ها یا افراد خاص باشد. این تصمیمات را می توان ترجیحاً در گفتگو با یک حامی مالی یا همکاران بهبودی اتخاذ کرد. وسوسه درونی می‌تواند به صورت گفت‌وگوی درونی ظاهر شود، مانند: «شاید من این را داشته باشم. من می توانم این برنامه را تماشا کنم. شاید من یک معتاد نیستم.» همچنین می تواند به صورت احساس خجالت پنهانی که ریشه در عزت نفس پایین دارد ظاهر شود. این افکار و احساسات درونی را به جلسات و مکالمات مبتنی بر بهبودی بیاورید و بهتر است به یک حامی و به نیروی برتر خود بیاورید. شما متوجه خواهید شد که همه ما می توانیم شناسایی کنیم و "با هم می توانیم آن را بسازیم." داشتن یک برنامه بهبودی، مانند دادن کاری به "ذهن میمون" در هنگام ظهور افکار مزاحم، می تواند به شما کمک کند هوشیار بمانید. به عنوان مثال، اگر نمی توانیم با یک فرد ایمن تماس بگیریم و هیچ جلسه برنامه ریزی شده ای برای حضور در آن وجود ندارد، باید راه های از پیش برنامه ریزی شده ای داشته باشیم تا با ذهن دائماً در حال نوسان خود باشیم، به خصوص زمانی که در حالت آشفته است. دادن کاری به ذهن می تواند شامل تکرار دعای آرامش یا مانترا یا گفتن هر نوع دعا باشد. تکرار یک جمله تاکیدی؛ تمرکز ذهن بر نفس خود انتخاب‌ها بی‌پایان هستند و مسیر مراقبت از خود، مسیری است که ناگزیر شما را دعوت می‌کند تا دریابید که چگونه با خود و ذهنتان رابطه درستی داشته باشید. 

دو نوع تجربه ترک وجود دارد که هیچ کدام بهتر از دیگری نیست. اولی سخت و سریع است، همه چیز به یکباره رها می شود. اثرات کناره گیری نیز سخت و سریع است. نوع دوم تدریجی است. شاید پس از یک ماه پرهیز از صحبت‌های اصلی خود، به یک رفتار اجباری IT دیگری که قبلاً یک نقطه کور بود، آگاهی پیدا کنید. شما آن را به خطوط اصلی خود اضافه می کنید و در نتیجه هوشیاری خود را گسترش می دهید. چه ما به بوقلمون سرد برویم یا به تدریج از اینترنت و استفاده از فناوری اعتیادآور و اجباری خود کنار بکشیم، در نهایت قدرت برتر معمار تجربه کناره گیری ما است. هوشیاری ما از زمانی شروع می شود که از آخرین دور زدن دست بکشیم. دیگر هیچ توجیهی وجود ندارد. ما می گوییم «تمام کردم. من حاضرم به هر راهی بروم." این آغاز متانت ما و دروازه ای به زندگی های تازه رستگار شده است.

ابزارهایی برای حمایت از شما در برداشت شما

(این لیست به معنای جامع نیست)

  1. پذیرش - بپذیرید که معتاد به اینترنت و فناوری هستید. تو تنها نیستی. 
  2. تأییدات - این بیماری از ما می خواهد که خود را نفی کنیم. جملات تاکیدی روزانه پادزهرهای قدرتمندی هستند.
  3. رزرو کردن - اگر مجبور هستید کاری را به صورت آنلاین انجام دهید (مثلاً خرید کنید)، در برابر یک عضو یا حامی مالی پاسخگو باشید. قبل و بعد از فعالیت با آنها تماس بگیرید و به یک محدودیت زمانی متعهد شوید. رزرو رزرو همچنین می‌تواند برای انجام فعالیت‌های اصلی، مانند مدیتیشن یا انجام مراحل کار مفید باشد. اگر احساس مقاومت کردید، با کسی تماس بگیرید و رزرو کنید.
  4. قدرت بالاتر - یکی از درک خود را بیابید. 
  5. صداقت - به یک جلسه بروید و صادقانه به اشتراک بگذارید. همین کار را هنگامی که در بین جلسات با یکی از اعضا صحبت می کنید انجام دهید. ما به اندازه رازهایمان بیمار هستیم. 
  6. ژورنال – نوشتن ابزار قدرتمندی است (قرار دادن خودکار/مداد روی کاغذ) زیرا به شما این امکان را می‌دهد - کسی که همیشه در حال اجراست - به اندازه کافی سرعت خود را کاهش دهید تا به درون واقعی خود برسید. ما می‌توانیم احساسات را روی کاغذ پردازش کنیم و در هر لحظه کشف کنیم که ریشه نارضایتی ما چیست. همچنین ابزاری قدرتمند برای رسیدن به آن در هنگام بروز هوس است. برای بسیاری از ما، ژورنال نویسی شکلی از تماس آگاهانه با نیروی برترمان است. 
  7. خطوط - خطوط خود را شناسایی کرده و یادداشت کنید: بالا، وسط و پایین. خطوط برتر فعالیت های سالمی هستند که ارزش شما را تایید می کنند (ورزش، وعده های غذایی سالم و غیره). خطوط میانی فعالیت‌های مبهم و طرح‌واره‌ای هستند که می‌توانند شما را وادار به انجام کارهای اصلی خود کنند (هنگام شب تلفن را نزدیک خود داشته باشید، به احساسات خود توجه نکنید، به خصوص زمانی که احساس غمگینی، تنهایی یا عصبانیت می‌کنید). خلاصه فعالیت‌هایی هستند که انجام می‌دهید و اعتیاد فعال هستند (به عنوان مثال، تماشای افراطی نمایش‌ها یا سایر پلتفرم‌های پخش ویدیو). برای اطلاعات بیشتر در مورد خطوط نوشتن، به ادامه مطلب مراجعه کنید کاربرگ کشف متانت
  8. برنامه ریزی کنید - همانطور که در بهبودی می گویند، "نگران نباشید، برنامه ریزی کنید." اگر می‌خواهید خانواده یا دوستانتان را ملاقات کنید و انتظار دارید که صفحه‌های نمایش و فعالیت آنلاین وجود داشته باشد، قبل از حضور، با یک حامی/عضو برنامه‌ریزی کنید. اگر تعطیلات آخر هفته، شب یا زمان بدون ساختار زمان‌های آسیب‌پذیر هستند، از قبل برنامه‌ریزی کنید. 
  9. جلسات - در اتاق ها عبارتی وجود دارد که "سازندگان جلسات آن را درست می کنند!" همچنین 90 جلسه در 90 روز یک تمرین پیشنهادی قدیمی است. 
  10. حرکت - ضرب المثل دیگر این است: "عضله را حرکت دهید، یک فکر را تغییر دهید." این بیماری به ویژه یک بیماری کم تحرک است. هر نوع ورزش به مغز شما کمک می کند تا بلوز را از بین ببرد. استرس را از بین می برد و بدن را اکسیژن می دهد و کیفیت خواب شما را بهبود می بخشد. 
  11. طبیعت درمانی – ویتامین N یک ضد افسردگی قوی است. چه پیاده روی کنید، چه باغ و چه در اقیانوس شنا کنید، تماس با طبیعت راه دیگری برای تغذیه حواس به روشی مغذی است. برای برخی، خدا مخفف بیرون از خانه بزرگ است. 
  12. ابزارهای مدرسه قدیمی: مایل به استفاده از ساعت زنگ دار، ساعت، تایمر آشپزخانه، فرهنگ لغت کاغذی، نقشه و مجلات باشید.
  13. تماس های بیرونی - تلفن را بردارید و با همکاران ITAA تماس بگیرید. شما هم به کسی که تماس می گیرید در خدمت خواهید بود! 
  14. خدمات - خدمات یک عمل قابل احترام و مورد نیاز است. با خدمت به عنوان یک تایمر یا تماس تلفنی یا رهبری یک جلسه و غیره، احساس تعلق خود را تقویت می کنید و کمک معناداری به همراهی می کنید. 
  15. بهداشت خواب - سعی کنید با زمان خواب و بیداری هماهنگ باشید. سعی کنید در اواخر بعد از ظهر هیچ چیز حاوی کافئین ننوشید. 
  16. حمایت مالی و مراحل - یکی دیگر از ضرب المثل های بهبودی می گوید: اگر می خواهید احساس خوبی داشته باشید، به یک جلسه بروید. اگر خواهان تحول واقعی و پایدار هستید، مراحل را طی کنید. برای انجام مراحل به یک اسپانسر نیاز دارید، کسی که 12 مرحله را انجام داده و ریکاوری داشته باشد. حداقل یک اسپانسر مشترک بگیرید. این زمانی است که یکی دیگر از اعضای بهبودی و شما موافقت می کنید که مراحل را با هم طی کنید. خرد اتاق ها اکیداً توصیه می کند که با فردی کار کنید که احساسات عاشقانه یا جنسی نسبت به او ایجاد نکنید. 
  17. اقدامی برعکس انجام دهید - وقتی نمی خواهید به جلسه ای بروید، به یکی از آنها بدوید. وقتی نمی‌خواهید تلفن را بردارید، با کسی تماس بگیرید. وقتی نمی خواهی نماز بخوانی…
  18. URGE SURFING – وقتی هوس شدید، یک تایمر را برای 20 تا 30 دقیقه تنظیم کنید و به جای آن کار دیگری انجام دهید: راه بروید، با یک عضو تماس بگیرید، دعا کنید، دفترچه یادداشت کنید، و غیره. یک برنامه (به ابزار بالا مراجعه کنید) برای نحوه برخورد با هوس ها در هنگام رسیدن داشته باشید. . طرح خود را با یک عضو قابل اعتماد، حامی، حامی مالی مشترک به اشتراک بگذارید. پیروزی های خود را در یک جلسه به اشتراک بگذارید. 

نشانه هایی که نشان می دهد انصراف شما در حال پایان است

تجربه کناره گیری هر فرد، به رغم تجربیات رایج، منحصر به فرد است. به طور کلی، ترک و علائم همراه آن پس از 2 تا 3 ماه شروع به فروکش می کند. احساس آرامش و شادی بیشتری، احساس تعلق عمیق‌تر، و توانایی دور زدن وسوسه‌ها با مهارت و اعتماد به نفس بیشتر را تجربه خواهید کرد. شما قادر خواهید بود با تمرکز و حفظ بیشتر مطالعه کنید و وضوح ذهنی و تمرکز شما بهبود می یابد. ترس از دیگران شروع به محو شدن خواهد کرد. بی حوصلگی، بی قراری و مه از بین می رود و لذت واقعی را در فعالیت های آفلاین خواهید دید. اضطراب فروکش خواهد کرد. فعالیت‌های اعتیادآوری که قبلاً شما را مصرف می‌کردند، بی‌معنا یا غیر جذاب به نظر می‌رسند. شما با احساسات خود هماهنگ خواهید شد و آرامش را خواهید شناخت.

فروتنی و کوشش طولانی مدت برای متانت درازمدت لازم است. ما متعهد می شویم که هوشیار و فعال در بهبودی خود باقی بمانیم. این غرور که دیگر نیازی به مهلت روزانه برنامه بهبودی خود نداریم ممکن است در روحیه ما رخنه کند و ممکن است به این باور برسیم که از یک عادت بد درمان شده ایم. این افکار ما را به بیماری خود باز می گرداند. آن دسته از ما که پس از ماه ها یا سال ها بهبودی عود کرده ایم، متوجه شده ایم که مانند قبل از بهبودی یا بدتر از آن، به طرز مخربی استفاده می کنیم. ما با هشیاری وحشتناک به طرز فکر و عمل قبلی خود بازگشتیم. وقتی فهمیدیم معتاد ما در تمام مدت چقدر به ما نزدیک بوده، شوکه شده ایم. متانت درازمدت از ما می‌خواهد که فروتنی را در درجه اول در روند بهبودی خود حفظ کنیم، و همیشه مایل به کمک بخواهیم، در روزهای خوب، متانت خود را تمرین کرده و عمیق‌تر کنیم تا از خود در روزهای بد حمایت کنیم. علاوه بر این، اگر هوشیاری طولانی مدت دارید، «برای حفظ آن، باید آن را کنار بگذارید». اعتیاد به اینترنت و فناوری یک بیماری حیله گر با دامنه جهانی است. بسیاری هستند که بیمار و رنجور هستند و اگر به مرحله هوشیاری درازمدت رسیده‌اید، از شما دعوت می‌شود تا وسیله خدمت به تازه واردی باشید. ما دریافتیم که چنین خدماتی برای حفظ هوشیاری خودمان حیاتی است. 

انصراف چیزی بیش از پرهیز از مصرف است. این در مورد شناسایی الگوهای مادام العمر اجتناب از احساسات ما، دیگران و قدرت برتر ما است. این امر باعث رهایی از اعتیاد به فناوری و اینترنت و بلوک های احساسی که ما را در اسارت آن نگه داشته اند، می دهد. بدون انجام مراحل با حامی، پرهیز مساوی با مستی خشک خواهد بود. اینها افرادی هستند که نوشیدن الکل را متوقف می کنند، اما نظافت داخلی خانه را انجام نمی دهند و کارهایی را که زندگی متحول شده ایجاد می کند، اصلاح می کنند. هدف فقط پرهیز از استفاده نادرست از فناوری اطلاعات نیست، بلکه انجام کار 12 مرحله ای است تا یک تغییر واقعی روانی و بیداری معنوی را تجربه کنیم. 

اعتیاد فعال ما باعث شد در تمام زندگی از خود فرار کنیم. ما به طرز دردناکی یاد گرفتیم که نمی‌توانیم تا حد زیادی از خود پیشی بگیریم. تجربه کناره گیری به ما این امکان را می دهد که در نهایت دویدن را متوقف کنیم، بچرخیم و با خود واقعی خود روبرو شویم. وقتی این اعتیاد را ترک می کنیم، خود واقعی و ارزشمند خود را باز می گردیم: هوشیار، عاقل و روحانی. در نهایت با کناره گیری از استفاده اجباری از اینترنت و فناوری، موهبت زمان و انرژی جدید به ما داده خواهد شد. ما رویاها، روابط و شادی تایید کننده زندگی را تجربه خواهیم کرد. 

تجربه خروج چهار عضو ITAA

1.

یادم می آید زمانی که از طولانی ترین پرخوری ام که 11 روز طول کشید بیرون آمدم. پایین من بود. من بالاترین سطح اضطرابی را که تا به حال احساس کرده بودم تجربه کردم. من فکر می کنم که رایج است. من احساساتم را در بازیگری پنهان کرده بودم و بعد از اینکه استفاده نکردم بیرون آمد. اضطراب به دلیل پرخوری تشدید شد. من از اضطراب در مورد کار و ابتلای مادرم به زوال عقل اجتناب می کردم. وقتی از پرخوری بیرون آمدم، از ترک تخت احساس نگرانی می کردم، چه برسد به خانه. تا آن زمان در دوران نقاهت چیزهای زیادی یاد گرفته بودم تا شرایطم را جالب بدانم. متوجه شدم که با رفتار اعتیادآورم (11 روز در یک پلت فرم پخش ویدئو) باعث این اضطراب فلج کننده شدم. قبل از اینکه اضطراب را فقط با شرایط بیرونی مرتبط می‌کردم، اما متوجه شدم که وقتی با یک صفحه پنهان می‌شوم، آن را بدتر می‌کند. به طور منطقی، اگر از افراد، مکان ها و چیزهای استرس زا پنهان نشوم، باعث می شود که زندگی برای من کمتر ایجاد اضطراب کند. این اولین تجربه به یاد ماندنی من با کناره گیری بود. 

با این حال، فکر نمی کنم هنوز متوجه شده باشم که معتاد هستم. من به یک انجمن دیگر رفتم، یک اسپانسر گرفتم، و چون او یک الکلی بود، تنها چیزی که می دانست توصیه می کرد پرهیز بود. او به من توصیه کرد از تلفن غیرهوشمند استفاده کنم و به من گفت لپ تاپ را در خانه بگذارم. فکر آن من را پر از اضطراب کرد. من این کار را نکردم. بعداً با اسپانسر دومی که به من پیشنهاد داد 30 روز سم زدایی انجام دهم و فقط برای کارهای کاملا ضروری از اینترنت استفاده کنم، تمایل بیشتری به اجرای پیشنهادها پیدا کردم. در این مرحله من در ITAA بودم و او حامی مالی الکلی گمنام بود. من از یک تلفن هوشمند به یک تلفن غیرهوشمند تبدیل شدم و فقط از اینترنت برای فعالیت های ضروری استفاده می کردم: جلسات 12 مرحله ای و کارهای اداری. جدای از آن، نمی‌توانستم کاری آنلاین انجام دهم، مگر اینکه ابتدا با اسپانسرم چک کنم. همچنین از تلویزیون هم سم زدایی می کردم. 

با گذشت زمان، مقدار زیادی بهبودی داشتم، دیگر 24 ساعت شبانه روز مصرف نمی کردم. من حداقل یک بار در روز در جلسات ITAA شرکت می‌کردم، هر روز تماس‌های ارتباطی برقرار می‌کردم، مراحل خود را با حامی مالی خود انجام می‌دادم و برای انجام خدمات قدم برمی‌داشتم. همچنین، من دو بار در روز به مدیتیشن اضافه کردم. من بیماری و مرگ مادرم را پذیرفته بودم و شغلم را عوض کرده بودم. من رشد کرده بودم و پذیرش اعتیادم افزایش یافته بود.

یک بار در حین ترک، من یک بثورات روی پایم داشتم و آنقدر ناراحت کننده بود که تسلیم شدم و برای بی حس کردن درد تلویزیون تماشا کردم (16 روز پس از هوشیاری). بعد از آن شب دراز کشیدن در رختخواب، خارش برگشت و خوابیدن سخت بود. ماهیچه های پاهایم تکان می خورد. بالاخره خوابم برد صبح که از خواب بیدار شدم، هنوز ناراحتی وجود داشت، اما وقتی پتو را عقب کشیدم، بثورات از بین رفت. نمی‌دانم که این یک علامت سم‌زدایی بود یا نه، اما نمی‌توانم متوجه همزمانی آن شوم. 

با این حال، من هرگز نمی توانستم بیش از 30 روز هوشیاری خود را از دست بدهم. دو تا سه هفته هوشیار می شدم و بعد دوباره پرخوری می کردم. متوجه شدم که در همان مکان استفاده از همه یا هیچ نیستم. همچنین متوجه شدم که همیشه همراه نداشتن تلفن هوشمند باعث می شود احساس کنم بخشی از وجودم را از دست داده ام. احساس می‌کردم چیزهای مهم را فراموش می‌کنم، زیرا قبلاً به تقویم دیجیتالی خود متکی بودم. من در واقع هیچ قرار ملاقاتی را فراموش نکردم (به ندرت، حافظه ام در حال بازسازی بود)، اما ترس داشتم که فراموش کنم (به حافظه ام یا قدرت برتر اعتماد نداشتم). به همین ترتیب، من به توانایی خود برای رسیدن به مقصد و بازگشت به خانه بدون نقشه های دیجیتال اعتماد نداشتم. من حاضر شدم نقشه های واقعی را با خودم ببرم و در واقع نگاهی به آنها انداختم. به زودی، در کمال تعجب، متوجه شدم که حتی لازم نیست نگاهی به آنها بیندازم. من به جاهایی می رفتم که قبلاً رفته بودم، و در واقع حس مسیر را داشتم. به نظرم رسید که آنقدر که فکر می کردم به تلفن نیاز ندارم. من هم از شر برنامه ها خلاص شدم.

امروز گوشی هوشمند دارم ولی سیم کارت نداره. من با تلفن غیر هوشمندم تماس می گیرم و پیام می دهم. تلفن هوشمند در صورت نیاز وجود دارد. من بیشتر اوقات از تلفن غیرهوشمند استفاده می کردم. وقتی با کسی در سطح بین‌المللی تماس می‌گیرم، به تلفن هوشمند تغییر می‌دهم. نداشتن این جسم سنگین تر و نداشتن صدای بوق آن به من احساس خوبی دارد. گوشی غیرهوشمند من سبک است و باتری آن در مقایسه با مدت زمان بیشتری دوام می آورد. من بیشتر از زیبایی های دنیا آگاه می شوم. سم زدایی به من کمک می کند تا بیشتر به اطراف نگاه کنم و دنیا را رنگارنگ تر ببینم. 

2.

به زمانی فکر می کنم که برنامه را شروع کردم و یک روز متوسط به طور کلی بسیار ضعیف بود. من احساس نمی‌کردم که بر زمانم کنترل داشته باشم و از اینکه بتوانم بر آنچه در من می‌گذرد کنترل داشته باشم احساس ناامیدی می‌کردم. نمی دانستم معتاد هستم. به یاد دارم که سعی کردم با حمایت یک درمانگر به مدت 30 روز استفاده از فناوری را ترک کنم. من به روز 8 رسیدم. من بلوک ها را روی کامپیوتر قرار دادم. بعد عود کردم من با درمانگرم صحبت کردم، او گفت: "رفیق، تو معتاد شدی. باید سعی کنید به یک گروه AA بروید." من در ابتدا فکر کردم، تنها کاری که باید انجام دهم این است که این موضوع را تحت کنترل داشته باشم، سپس می توانم احساس بهتری داشته باشم. او گفت: "این طور نیست." من به یک گروه AA رفتم. احساس می کردم خیلی جا افتاده. همه در مورد الکل صحبت می کردند و من معتاد به الکل نیستم. من در کل جلسه صحبت نکردم، اما احساس کردم چیزی برای من وجود دارد، هنوز هم گروه مناسبی نبود. 

یادم می آید که آنلاین بودم و به دنبال اعتیاد اینترنتی بودم. ITAA را پیدا کردم و به اولین جلسه‌ام رفتم و در نهایت احساس کردم که می‌توانم بگویم، "هی، من یک معتاد به اینترنت هستم." خیلی دلهره آور بود اما من هم احساس امید کردم. در آن زمان، من به طور متوسط شش ساعت در روز فقط با کامپیوترم پرخوری می کردم. من ردیابی داده‌ها را روی رایانه‌ام داشتم که قبل و بعد از پیوستن به ITAA گزارشی را به‌موقع نگه می‌داشت. روزی شش ساعت برمی گشتم. در دو هفته اول روی ابر صورتی بودم. احساس هیجان داشتم. برنامه خواب من در همه جا وجود داشت. ماندن تا ساعت 2 بامداد گاهی اوقات تا ساعت 6 صبح در روزهای بد. حتی وقتی به خودم گفتم زودتر بخوابم، نتوانستم. برای برگرداندن زمان هیجان زده بودم. پنج روز هوشیار شدم و بعد دچار پرخوری شدم. به همان رفتار قبلی برگشتم. درست بعد از آن من یک اسپانسر ITAA گرفتم. من از احساس بسیار هیجان زده و خوشحال به ترس از دست کشیدن از مکانیسم مقابله ای که در دوران کودکی کمک می کرد، رفتم. واضح است که در بزرگسالی به من کمک نمی کند. من واقعا می ترسیدم این امنیت را از دست بدهم. 

در مورد استفاده از اینترنت من، وب‌سایت‌های پخش جریانی، رسانه‌های اجتماعی، بازی‌ها و پورنوگرافی نتایج مهم من هستند، همراه با گشت و گذار تصادفی در اینترنت. اسپانسر من گفت روی یک خط تمرکز کن و بگذار بقیه اعتیادها همین الان از بین بروند. این کار را بسیار آسان تر کرد و من انگیزه بیشتری پیدا کردم. با وجود تمام تلاشم، خواب من سخت و نامنظم بود. حتی با وجود اینکه به موقع به رختخواب می رفتم، بیدار بودم و کاری برای انجام دادن نداشتم یا خیلی زود از خواب بیدار می شدم و بعد از ظهر احساس خستگی می کردم.

من به صورت پراکنده با اسپانسرم تماس می گرفتم. چند روز بعد از اولین پرخوری بزرگ، یک پرخوری دیگر داشتم. من الگویی ایجاد کردم که به طور متناوب با اسپانسر خود تماس می گرفتم، با حضور در جلسه و سپس پرخوری. برای رسیدن به مرحله اول - 8 روز متوالی هوشیاری - دو هفته طول کشید تا به جلسات رفتم و بعد شروع کردم به پرخوری هر سه یا چهار روز یکبار. بدون توجه به اینکه هوشیاری من چقدر متناقض بود، همچنان ظاهر می شدم. 

چیزی که برای من برای بهتر شدن تغییر کرد، عادی شدن سطح خوابم بود. من یک ساعت زنگ دار دیجیتالی دریافت کردم که در سراسر اتاق نصب شده است. من آن را دقیقاً در همان زمان هر روز تنظیم کردم. باید از نظر فیزیکی بلند شوم تا خاموشش کنم. این باعث شد که بتوانم احساس اعتماد کنم. قبل از اینکه نمی توانستم به خودم تکیه کنم تا بلند شوم و کاری انجام دهم. زمانی که خوابم ثبات بیشتری داشت، تأثیر عمیقی بر بهبودی من داشت. شروع کردم به اضافه کردن خطوط برتر به فعالیت های صبحگاهی ام. 

برای هفت هفته بعد، من همچنان با پلتفرم‌های پخش ویدیوی متناوب و سپس برای کمتر از یک هفته هوشیاری زیادی داشتم. الگویی ظاهر شد که متوجه شدم و حامی مالی من تایید کرد: من با پرهیز از پلتفرم‌های پخش ویدئو خوب عمل می‌کردم، اما هرزه‌نگاری مدام مرا به اینترنت هدایت می‌کرد و این باعث می‌شد که از سایر نقاط پایانی عبور کنم. حامی مالی من به من گفت که پورنوگرافی را اصلی ترین کار خود کنم. احساسات شدید، مانند غم، خشم و ترس، دیگر با پورنوگرافی قابل تسکین نبود. از دست دادن یک مکانیسم تسکین‌دهنده به شدت ناراحت شدم، اما به یک خط نمادین (پایین) بزرگ در شن و ماسه تبدیل شد. با حرکت رو به جلو، من نیازی به استفاده از پورن ندارم. قطع کردن آن بهبود قابل توجهی در بهبودی من داشته است.

ITAA همچنین به من کمک می‌کند تا در سایر نکات اصلی خود زیاده‌روی نکنم. چند هفته پس از آن، اولین 13 روز هوشیاری خود را تجربه کردم. من برنامه‌های صبحگاهی خود را اضافه کرده‌ام و دقیق‌تر شده‌ام. دارم به موقع بیدار میشم خلق و خوی من پایدارتر است. نوسانات خلقی کمتری را تجربه می کنم. کمتر احساس نگرانی میکنم من زمان زیادی در روز دارم. من آن را با رفتارهای اصلی پر می کنم: تماس با دوستان، قدم زدن در بیرون، کاوش در فضای باز، کار بر روی پروژه های الکترونیکی و سایر سرگرمی ها. حتی اگر احساس خستگی می کنم، صبح ها واقعاً احساس مثبتی دارم. 

زمانی که به درک اولیه ای از نکات اصلی من دست یافتم، دانستن اینکه چه رفتارهایی باعث شد من به خطوط پایین (معروف به خطوط میانی) برگردم، مفیدتر بود. چالش بعدی این بود که این رفتارها را انجام ندهید و یاد بگیرید که چگونه استرس زندگی عادی را کاهش دهید. صرفاً قطع استفاده از اینترنت مانع از بروز استرس های عادی زندگی نمی شود. باید راهی پیدا می‌کردم تا جنبه‌های کاهش استرس استفاده از اینترنت را با چیزی که زندگی من را نابود نمی‌کند جایگزین کنم. شروع به تمرین مدیتیشن کردم. من هر روز در ساعت مشخصی از خواب بیدار می شوم و مدیتیشن را به عنوان بخشی از برنامه روزانه خود تمرین می کنم. متوجه شدم که هوس‌های ناشی از استرس کاهش یافته است، زیرا راه دیگری برای مقابله با آن استرس پیدا کردم. من همچنین شروع کردم به تماس با دوستان در برنامه، و زمانی که جلسه ای برگزار نمی شد، می توانستم منتظر تماس ها و اغلب این اصرار تاخیری برای پرخوری باشم.

من به جایی رسیدم که از ابزارهای زیادی استفاده می کردم که واقعاً به من کمک می کردند. در این حالت شفافیت جدید، متوجه شدم که اعتیاد به غذا دارم. این نیز، مانند پورنوگرافی، بر استفاده از اینترنت من تأثیر داشت. برای ادامه و تقویت سفرم در این برنامه، مجبور شدم برای رسیدگی به اعتیادهای دیگرم به دو انجمن دیگر بروم: غذا، و اعتیاد جنسی و عشقی. 

اخیراً متوجه شده‌ام که وقتی می‌خواهم پرخوری کنم، به جای اینترنت، دیگر هوس‌های اعتیادآور دیگر من ایجاد می‌شود. هنوز آنجاست؛ هنوز وجود دارد اما بسیار بسیار کمتر است. کار دیگری که اخیرا انجام داده‌ام این است که تمام جستجوهای تصادفی را که می‌توانم در یک سند متنی جستجو می‌کردم فهرست کنم. که انگیزه را به تاخیر می اندازد. به طور کلی در این 16 هفته گذشته، من رشد بسیار زیادی را تجربه کرده ام و در مورد تکانه ها و رفتار منفی خود بیشتر از چهار سال گذشته در درمان، که هنوز هم در آن شرکت می کنم، یاد گرفته ام. نگاه من به زندگی بسیار بهبود یافته است. احساس می کنم می توانم روی مدرسه تمرکز کنم. شغلی پیدا کردم و بعد آن را از دست دادم اما زیاده روی نکردم. این یک معجزه بود. چیزی که به من می گوید این است که می توانم با استرس های بزرگ زندگی به روشی که مخرب نباشد کنار بیایم. این به من یک حس امید عظیم می دهد. دارم یاد می‌گیرم که از خودم لذت ببرم و الان اغلب صبح‌ها به پیاده‌روی می‌روم و تلفنم را در خانه می‌گذارم. با وجود اینکه در برابر این کار مقاومت می کنم، از بودن در کنار افکارم لذت می برم.

من یک آتئیست هستم و با ورود به ITAA، ترس از تغییر دین داشتم. من نیاز داشتم چیزی را پیدا کنم که به آن اعتماد داشته باشم، و جلسات آتئیست و آگنوستیک AA و اکنون جلسات آتئیست و آگنوستیک ITAA را پیدا کردم. آنها کمک کننده هستند. آنها به من اجازه دادند که به نیروی برتری که پیدا کردم و اکنون دارم ایمان بیاورم. 

3.

وقتی برای اولین بار به دوران نقاهت رسیدم، نمی دانستم چه انتظاری داشته باشم. اولین بار بود که معتاد شناخته می‌شدم و در این مورد کمی خودآگاه بودم. اما وقتی ترک واقعی را تجربه کردم، دیدم که در واقع یک معتاد هستم. 

در آغاز، هر تلاش جدی برای هوشیاری به دنبال یک پرخوری بد بود. من در نهایت با شرمساری در ته سنگی قرار می گرفتم و با عزمی راسخ از این اعماق بیرون می آمدم که دیگر هرگز خودم را در این شرایط قرار ندهم. علیرغم نیت خوبم، اغلب از پرخوری خود شوکه می شدم و می توانستم بلافاصله احساس تحریک پذیری و نارضایتی کنم. از طرف دیگر، ممکن است احساس امید زیاد داشته باشم که دارم صفحه جدیدی را ورق می زنم – که این بار متفاوت خواهد بود. این احساس امید می‌توانست چند ساعت یا چند روز طول بکشد، اما با گذشت زمان همیشه محو می‌شود و تحریک‌پذیری و نارضایتی دوباره برمی‌گردد. من از هوشیاری احساس بی حوصلگی می کردم. به زودی، خودم را متقاعد می‌کنم که دوباره روی صندلی راننده نشسته‌ام، که کنترل کردن آن هرگز آنقدر بد و سخت نبوده است.

از آنجایی که کناره گیری من در روزها و هفته های آینده عمیق تر می شود، به تدریج احساس بدتری خواهم داشت. این شامل احساس خستگی مداوم، احساس مه‌آلودگی، عدم احساس شادی، احساس خاکستری بودن دنیا و احساس غرق شدن حتی با موانع کوچکی مانند بیرون آوردن زباله، بلند شدن از رختخواب، یا پاسخ دادن به تماس تلفنی بود. این موانع کوچک می‌توانستند ناگهان تا اندازه‌های باورنکردنی بزرگ‌تر شوند، به‌گونه‌ای که به نظر می‌رسد با تمام عقل ناقص می‌آید، و میل به هر منبع آرامشی بر من غلبه می‌کند. در این لحظات اغلب دردهای جسمی را تجربه می کردم که من را فلج می کرد. اگر بخواهم با چیزی دست و پنجه نرم کنم، دست و دستم درد می کند، اگر بخواهم قدم بزنم، پاهایم درد می کند. فقط نشستن و انجام هیچ کاری نمی تواند من را پر از درد روحی غیرقابل تحمل کند. 

در این مه خاکستری، خسته و دردناک – که می‌تواند ساعت‌ها یا روزها مرا درگیر کند – ذهنم به ایده‌ای برای فعالیت‌های اینترنتی و فناوری برخورد می‌کند. این می تواند یکی از نکات اصلی من باشد، اما اغلب این ایده صرفاً این بود که آب و هوا را بررسی کنم، یا به یک ایمیل پاسخ دهید، یا در مورد محصول خاصی تحقیق کنم که فکر می کردم باید بخرم. فکر هر چه بود، مرا پر از نور می کرد. این به من امیدواری می دهد که شاید بتوانم این روز را پشت سر بگذارم. همانطور که در مورد فعالیت فکر می کردم، خستگی از بدنم کم می شد. و در مواقعی که تسلیم می‌شدم، و به‌ویژه آن‌هایی که مستقیماً به نتایج نهایی خود می‌رفتم، تمام این فشار وحشتناک به سادگی ناپدید می‌شد. درد بدنم از بین رفت. همین که کامپیوتر را باز کردم احساس آرامش فوری به من داد و عمیقاً احساس می‌کردم که این کار درست و دلسوزانه بود. احساس می کردم اضطراب ذوب می شود و احساس بی حسی خنکی از آرامش در بدنم پخش می شود. به زودی به جایی که به خودم قول داده بودم برمی گشتم که دیگر هرگز نخواهم رفت.

اینها پایین ترین نقطه انصراف من بود. 

آنچه که در این لحظات سخت بیشتر از همه به آن نیاز داشتم این بود که بهبودی خود را بر هر چیز دیگری ترجیح دهم. اگر بگذارم هر چیزی قبل از بهبودی من - کار، زندگی اجتماعی، یا اشتیاق، یا وظایف - ذهن من همیشه توجیهی پیدا می‌کند که مرا به بازگشت دوباره سوق می‌دهد. برای من، اولویت دادن به بهبودی به معنای تکیه واقعی و کامل به برنامه است، و به خودم اجازه می‌دهم که هیچ کاری انجام ندهم اگر این تمام چیزی است که در دسترس من است. اگر انتخاب بین استفاده و عدم انجام هیچ کاری باشد، حتی زمانی که صورتحساب‌هایی برای پرداخت، کار برای حضور در آن، افراد تماس با من باشد - من به خودم اجازه می‌دهم هیچ کاری انجام ندهم. اغلب این به معنای دراز کشیدن و احساس درد و گریه بود. وقتی می‌توانستم، با سایر اعضا تماس تلفنی می‌گرفتم، به جلسات می‌رفتم، روزنامه‌نگاری می‌کردم، شفقت به خود را تمرین می‌کردم و قدم‌ها را انجام می‌دادم. تنها شایستگی من برای یک روز موفق این است که عود نکنم. هر چیز دیگری اوکی است. شاید به سر کار نمی رسم، یا یک قرار ملاقات را از دست می دهم - اشکالی ندارد. برای من، هوشیار ماندن یک موفقیت روزانه است. 

این می تواند روزهای سختی باشد. اما با نگاهی به گذشته، می‌توانم متوجه شوم که هرگز موردی نبوده است که اولویت‌بندی بهبود اوضاع را بدتر کند. هر بار همه چیز بهتر می شد.

بعد از چند هفته اول هوشیاری، لحظاتی از آزادی را احساس می کردم که در آن تمایلی به استفاده از اینترنت نداشتم. این دوره ها خود می توانند خطرناک باشند، زیرا ممکن است شروع به این باور کنم که از آن عبور کرده ام. من ممکن است آرام باشم و برنامه را به همان اندازه جدی کار نکنم. و سپس ناگزیر چیزی مرا آزار می‌دهد - شکست یا کسی که برنامه‌هایش را لغو می‌کند، یا شاید به سادگی با احساس بدی از خواب بیدار می‌شوم - و چون غرورم مانع از رسیدن به کمک و اعتراف به کمک می‌شود، دوباره در حالت عود بودم. فکر می‌کردم به این موضوع رسیدگی کرده‌ام و نمی‌خواستم به دیگران نشان دهم که هنوز در حال مبارزه هستم. من واقعاً مجبور بودم خودم را متواضع کنم تا بگویم به حمایت روزانه نیاز دارم، حتی در اوقات خوب. این نوسانات بین احساس خوب و احساس میل شدید تقریباً در دو ماه اول ادامه داشت. 

پس از حدود دو ماه هوشیاری، احساس کردم که شتابی به وجود آمده است و سپس احساس کردم دوره‌های طولانی و مداومی از عدم تمایل یا علاقه به استفاده اعتیادآور از فناوری یا اینترنت، گاهی هفته‌ها یا حتی ماه‌ها. این مستلزم فروتنی خاص خود بود. می‌توانم شروع کنم به فکر کردن، «خب، این واقعاً است آی تی. من می دانم که معتاد هستم، اما اکنون ابزارهای زیر کمربندم را دارم.» و دیر یا زود سعی می‌کنم از برنامه دور شوم، زیرا نمی‌خواستم زمان زیادی را صرف انجام همه این کارها، شرکت در همه این جلسات کنم – می‌خواستم به زندگی خود بازگردم. به ناچار، تلاش من برای دور شدن، من را به عود می کشاند. بیشترین چیزی که تا به حال توانستم بروم دو هفته بدون تماس با برنامه بود قبل از اینکه عود سختی داشته باشم. مغز معتاد من به طرز وحشتناکی به من نزدیک بود - در واقع همان جا. فکر می‌کردم ماه‌ها و ماه‌ها بین خودم و آن رشد عاطفی دارم، اما الگوهای فکری قدیمی‌ام در یک لحظه دوباره تغییر کردند. 

این تجربیات دردناک برای من لازم بود تا واقعاً مبارزه را رها کنم. بگویم: همین است، من نمی تواند این کار را به تنهایی انجام دهم و تمام خطرات را تمام کرده ام. من یک بیماری دارم، همان وضعیت فیزیولوژیکی که الکلی ها در دهه 1930 داشتند، زمانی که اولین گروه 12 قدمی تشکیل شد، زمانی که معتادان برای اولین بار متوجه شدند که هوشیاری مادام العمر است. مثل آنها هیچ درمانی برای وضعیت من وجود ندارد. من هم مانند آنها نیاز به درمان و حمایت روزانه دارم. و من هم مثل آنها به کمک قدرتی برتر از خودم نیاز دارم.

در اتاق ها ضرب المثلی وجود دارد: "تسلیم شوید و پیروز شوید." هرگز نمی توانستم غنا، آرامش، حضور، معنا یا وضوحی را که با تسلیم واقعی ام به من بخشیده است، تصور کنم. رشد معنوی ای که ITAA به من ارائه می دهد دیگر بار سنگینی نیست - این یک افزایش دهنده است که هر چیز دیگری را در زندگی من تغذیه می کند. ترس من از دیگران و ناامنی مالی از بین رفته است. من روابط عمیق و صمیمانه ای در داخل و خارج از برنامه دارم. من هر روز وقتم را به روش هایی می گذرانم که با ارزش هایم همسو باشد. من با خودم و دیگران مهربان و مهربان هستم. تمرکز، حافظه و خلاقیت من احیا شده است. من دیگر احساس نمی کنم که پتانسیل هایم را زندگی نمی کنم. به جای ترس از آزمایش های زندگی روزمره، از مرتب کردن تختم، دوش گرفتن، تمیز کردن خانه، پیاده روی، مراقبه، بودن با عزیزانم و یادگیری چیزهای جدید لذت می برم. دیده ام که می توانم به دیگران کمک کنم. و هر روز با عضو دیگری تماس می‌گیرم، به جلسه می‌روم، کمک می‌خواهم، صداقت را تمرین می‌کنم، مراحل را انجام می‌دهم و اجازه می‌دهم که توسط نیروی برترم هدایت شوم.

محبت صبورانه ای که در این برنامه به من داده شد به من کمک کرد تا بتوانم برداشت هایم را انجام دهم. اکنون بیش از یک سال هوشیاری مداوم و بیش از سه سال از آخرین پرخوری شبانه‌ام گذشته است. قبل از بهبودی، کلمه "معجزه" را ناامیدکننده می‌دانستم، اما توصیف‌های بهتری برای آنچه تجربه کرده‌ام وجود ندارد. دگرگونی هایی که در تمام جنبه های زندگی ام تجربه کرده ام فراتر از درک من است.

«آیا این وعده‌های گزاف است؟ ما فکر نمی کنیم. آنها در میان ما در حال تحقق هستند - گاهی به سرعت، گاهی به آرامی. اگر ما برای آنها کار کنیم، آنها همیشه محقق خواهند شد." (ر.ک. کتاب بزرگ AA، ص 84)

برای حفظ هوشیاری خود، روزانه تلاش می کنم تا بهبودی خود را عمیق تر کنم. من در رشد معنوی خود به دنبال کاری هستم که برای انجام آن فراخوانده شده ام. من این فرصت‌ها را از طریق گام‌به‌گام، از طریق خدمت، و از طریق تعمیق رابطه‌ام با نیروی برتر از درک خودم پیدا می‌کنم.

4.

عرصه اصلی استفاده اعتیادآور من از IT همیشه در خانه و به تنهایی بوده است. در آنجا آنلاین می‌شدم و کاملاً خود را از دنیا دور می‌کردم: ساعت‌ها، روزها، گاهی اوقات هفته‌ها متوالی استفاده می‌کردم، به تماس‌ها پاسخ نمی‌دادم و از خانه بیرون نمی‌رفتم. در آن فضا، من ناامید بودم که با خودم، احساساتم، مسئولیت‌هایم، زندگی‌ام روبرو نشوم. این پناهگاه نهایی من و در عین حال مکانی واقعاً تاریک بود. بنابراین، در ابتدای بهبودی، تصمیم گرفتم مطمئن شوم که دیگر نمی‌توانم به آن مکان بروم: به طور کلی از شر رایانه و تلفن هوشمندم خلاص شدم (آنها را فروختم) و بنابراین دیگر قادر نبودم خودم را در خانه جدا کنم و ناپدید شوم. همانطور که عادت رو به مرگ من بود وارد اینترنت شدم.

در ابتدا، هیجان شدیدی را احساس کردم: احساس آزادی و امکان وجود داشت. اما این به سرعت با یک مواجهه هشیارکننده با پدیده ای به نام "تغییر اعتیاد" همراه شد: من به سادگی به رسانه دیگری تغییر مکان دادم و دقیقاً مانند قبل ادامه دادم. کاملاً به یاد دارم که چگونه یک روز صبح که تنها چند روز از زندگی جدیدم گذشته است (بدون رایانه و گوشی هوشمند)، از خواب بیدار شدم و احساس کردم که کاملاً تحت تأثیر چشم انداز روزم قرار گرفتم. این احساس و میل به فرار از احساسی که من اغلب قبل از ورود به اینترنت پرخوری داشتم، قابل تشخیص نبود. به جای آنلاین شدن، که دیگر نمی‌توانستم انجام دهم، یک رمان غلیظ، آسان و خواندنی و سرگرم‌کننده برداشتم و خودم را در آن دفن کردم. که: برای تمام روز و تا پاسی از شب تا اینکه از هوش رفتم.

در آن زمان احساس دلسردی آسان بود، اما در گذشته می‌توانم بگویم که این تنها بخشی موقتی از فرآیند برای من بود: من قبلاً به طور منظم با سایر معتادان به اینترنت ملاقات می‌کردم و صحبت کردن با آنها تفاوت را ایجاد می‌کرد. از طریق آن، من توانستم به آنچه در حال رخ دادن بود فکر کنم و رفتار اعتیادآور جایگزین را نسبتاً سریع کنار بگذارم، حداقل در نهایت و تداوم بی‌وقفه آن که چگونه پرخوری کرده بودم. برخط رسانه ها. این نشانه حالت موقتی بود که در آن "ماده" اصلی من به تازگی از بین رفته بود و من هنوز راه های جدید و بهتری برای مقابله با احساساتم و استفاده از زمانم پیدا نکرده بودم. هر چه بیشتر استراتژی های جدید را یاد می گرفتم، کمتر به رفتارهای جایگزین تکیه می کردم.

و باور نکردنی بود که در غیاب استفاده اعتیادآور از اینترنت چقدر زمان و انرژی برای من آزاد شد. جدا شدن از این چیزی که چنین کشش شدید ویرانگری را بر من وارد کرده بود و مرا برای مدت طولانی در اسارت نگه داشته بود، قدرتمند. این به من فضایی داد تا روی مراقبت از خود مانند دوش گرفتن، شستن ظروف، تهیه غذا، پیاده روی و انجام همه این کارها تمرکز کنم. صبر. هنگام بازی کردن و حتی خارج از پرخوری‌هایم، همه این چیزها را کاملاً نادیده گرفته بودم. بنابراین روزهای اولیه بهبودی من بر برداشتن گام‌های کوچک در جهت ایجاد یک عادت پایدارتر برای مراقبت از خودم متمرکز بود. برای چند روز، فقط بلند شدن از رختخواب و دوش گرفتن یک پیروزی بود.

اکنون، دو سال و نیم بعد، هنوز احساس می‌کنم که هدف بهبودی من این است: درک عمیق و تمرین مراقبت عاشقانه نسبت به خودم و دیگران. به عنوان مثال، چند هفته پیش، یکی از دوستان تماس گرفت و پرسید که آیا می‌خواهم آن روز با هم معاشرت کنم؟ او تقریباً بلافاصله آمد، ما فقط در مورد چیزهای تصادفی صحبت می کردیم و من در نهایت برای هر دومان ناهار درست کردم. این ممکن است یک چیز بسیار ابتدایی به نظر برسد، اما از این که فهمیدم اکنون زندگی من همین است، شگفت زده شدم: می توانم با سهولت و منظمی نسبی برای خودم و دیگران ظاهر شوم. این به نظر من یکی از معجزات بهبودی است.

من این را در اینجا در زمینه تجربه کناره گیری خود ذکر می کنم، زیرا می دانم که در روزهای اولیه بهبودی می توانستم از تشویق استفاده کنم که مبارزات من ارزشش را داشته باشد، که چنین تغییرات شگفت انگیزی در راه است. گاهی احساس پیشرفت و از دست ندادن امید سخت بود زیرا اغلب دو قدم جلوتر و یک قدم به عقب بود. شکست‌ها به شکل لغزش‌ها و بازگشت به رفتارهای اصلی اعتیاد من هنگام استفاده از فناوری اطلاعات در خارج از خانه (در کتابخانه‌ها یا زمانی که با دوستان یا خانواده‌ام می‌مانم) و مبارزات دوره‌ای با گریز از موارد دیگر مانند پادکست، کتاب، مجلات بود. یا غذاهای ناسالم

اگر می‌توانستم، به خود سابقم می‌گفتم که ناامید نشود و پیشرفت عظیمی را که علی‌رغم این چالش‌ها که در مقایسه با آنچه در اعتیاد فعال با آن‌ها دست و پنجه نرم کرده‌ام جزئی بودند، نادیده نگیرد. در یک سال و نیمی که بدون اینترنت یا کامپیوتر در خانه زندگی می‌کردم، توانستم عادت‌های کاملاً جدیدی برای زندگی خانگی خود بسازم. می‌دانم که به‌ویژه در روزهای اولیه کناره‌گیری، مفاهیم آرامش و پاداش، احساس هویت و همچنین تمام وجود و نگاه من به زندگی هنوز آنقدر با اینترنت در هم تنیده بودند که مقاومت در برابر آن بسیار دشوار بود. اصرار برای آنلاین شدن و عمل کردن، اگر از نظر فیزیکی می توانستم. بنابراین این یک فرصت فوق العاده برای سم زدایی بود که از "مواد" من به این شکل قطع شود.

علاوه بر این ممنوعیت رادیکال دسترسی به فناوری اطلاعات در محیط زندگی فوری من، یکی دیگر از پدیده های گذرا در تجربه کناره گیری من، فوریت هایی بود که برای فاصله گرفتن از برخی دوستان و موقعیت های اجتماعی احساس کردم. برخی از دوستی‌ها آنقدر مبتنی بر پیوند با فرهنگ اینترنتی و رسانه‌های آنلاین بود که برای مدتی دوری از آنها مهم بود. در وضعیت شکننده بهبودی زودهنگام، هر چیزی که من را با چیزهایی که به صورت آنلاین مصرف کرده بودم مواجه می‌کرد، خطر عود بزرگی را به همراه داشت. زمان‌هایی بود که فکر می‌کردم باید تمام رابطه‌ام را با دنیای مدرن قطع کنم و به جزیره‌ای تنها نقل مکان کنم، تا همیشه تحریک نشم: اینترنت همه جا بود.

با گذشت زمان و رابطه در حال تکامل من با قدرت بالاتر، بهبودی من کمتر به بیرون و بیشتر روی درونی متمرکز شد. این در مورد یادگیری نیست خواستن به جای اینکه بخواهم اعتیادم را با اجتناب از وسوسه به هر قیمتی کنترل کنم، از هر شرایطی استفاده کنم. مانند الکلی بهبودیافته که می‌تواند با دوستانش به یک بار برود و وسوسه نشود که مشروب بنوشد (ر.ک. کتاب بزرگ AA، صفحات 100-103)، من اکنون می‌توانم دوستی گاه به گاه درباره سریالی که پخش کرده یا ویدیوی خنده‌داری صحبت می‌کند کنار بیایم. آنلاین را دیدم و احساس نکنم دوباره به اعتیادم کشیده شده ام - به شرطی که در شرایط روحی مناسبی باشم. به اندازه کافی شگفت انگیز، من توانسته ام با دسترسی مجدد به اینترنت در خانه خود زندگی کنم و ده ماه هوشیار بمان: این واقعاً قدرت بالاتری در زندگی من است.

این من را به موضوع دیگری می‌رساند که می‌خواهم به خود سابقم بگویم که با کناره‌گیری دست و پنجه نرم می‌کرد: هرگز زود نیست که به نیروی بالاتر برای کمک روی بیاورم. بخشی از ناامیدی از بهبودی زودهنگام برای من این بود که هنوز به نوعی با ذهنیت خودیاری این کار را انجام می‌دادم: من با این ایده وسواس داشتم که اگر خوب باشم، به اندازه کافی قدرت اراده‌ام را خم کنم و تمام کارهایی را که می‌دانم انجام دهم. سالم بودند، پس این مشکل را تحت کنترل داشتم. پیامد سمی این تفکر این بود که اگر من نکرد کنترلش کن، حالم بد بود.

و در واقع، من انجام می دهم نه آن را تحت کنترل داشته باشید. ماهیت بیماری من همین است. به‌جای تلاش برای کنترل غیرقابل‌کنترل‌ها، اکنون رویکردی آرام‌تر، محبت‌آمیز و متواضع‌تر در پیش می‌گیرم: بدون قضاوت ناتوانی خود را تصدیق می‌کنم و سعی می‌کنم قدرت بالاتری را در هر کاری که انجام می‌دهم درگیر کنم. هرچه بیشتر پیشرفت می کنم، بیشتر متوجه می شوم که هر کاری که برای بهبودی انجام می دهم - اعم از این مرحله کاری یا تماس های کمکی یا رزرو کردن - در دراز مدت هیچ فایده ای ندارد، اگر انگیزه من برای انجام آن بر اساس کنترل باشد ("من این کار را انجام خواهم داد" اگر این کار را بکنم ارباب اعتیاد من باش»)، نفس («اگر این کار را بکنم برنده زندگی خواهم بود») یا شرم («اگر این کار را نکنم، یک بار دیگر مشخص خواهد شد که واقعا چقدر پوسیده است. من هستم"). در عوض، سعی می‌کنم اجازه بدهم که اعمال من از جایی باشد عشق که چه قدرت بالاتری است است به من


این صفحه توسط کمیته محتوای وب ITAA نوشته شده است. اگر می‌خواهید بازخورد خود را به اشتراک بگذارید یا در تلاش‌های ما مشارکت کنید، خوشحال می‌شویم از شما بشنویم یا از شما بخواهیم به یکی از جلسات ما بپیوندید. جزئیات بیشتر را می توان در کمیته های خدماتی صفحه


آخرین به روز رسانی صفحه در 7 آوریل 2023